تبليغاتX
کوچک بی گناه

کوچک بی گناه

حمایت از آسیب دیده بی گناه

بنشین کنارِ آتشم تا باد بگذرد
خاکسترِ جوانی ی ناشاد بگذرد

ای اَبر از کجای جهان، باز آمدی؟
باران! ببار! تا غمم با باد بگذرد

اینگونه سخت وُ تلخ، دهان ِ مرا مبند!
بگذار از گلوی ِ من، فریاد بگذرد

ای عشق! صید ِ سبز ِ تو بوده ست این دلم
دردا اگر ز صید ِ خود، صیاد بگذرد

نام ِ تو یادگار ِ گُل ِ گلشن ِ من ست
هرگز مباد نام تو از یاد بگذرد

در هر نَفَس برای دل ِ من، قفس مساز
بگذار این پرنده ام آزاد بگذرد

دست ِ تو می نویسدم خطاط ِ خوب ِ عشق!
شادا اگر ز دیده ی استاد بگذرد

شیرین ِ روزگار نمیخواهد بعد ازین
یک ذرّه از طراوت ِ فرهاد بگذرد

 شعری از رضا مقصدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:45  توسط مشاور اجتماعی  | 

دادگاه کوچک بی گناه

هرگز نپندارید جریان قضایی در مورد مدیریت زمان حساسیتی داشته باشد . حدود چهار ماه است که روند قضایی شروع شده است ولی پایان آن را به این زودی انتظار نداشته باشید. کاش روزی بتوان بیشتر در این مورد گفت و شنید.کارشناس پرونده نسبت به نظر خود اطمینان دارد اما کشاکش شهرداری و پیمانکار کلاف سر در گمی شده است که...

دوستان شما در این مورد چه تجربه و نظری دارید.لطفا برای آگاهی از شرح واقعه صفحه اول وبلاگ را بخوانید!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 10:49  توسط مشاور اجتماعی  | 

فریادمان به جایی نرسید

نوشته ها و گفته های کوچک بی گناه تنها ماند

این قصه هم عادت شد

روزمره و تکراربرای فراموش شده ها

کاش فراموش شده ها دور هم آیند

و ناخواسته های زندگی شان را چاره کنند

دیگر حرفی نیست!!!!!!!!

وقتی که روزگار زندگی در شب مانده!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 13:19  توسط مشاور اجتماعی  | 

به مبارکی نوروز

http://www.dl.p30island.com/parsidownload/parsidownlaod.ir/soft/noroz.JPG
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 14:17  توسط مشاور اجتماعی  | 

عدالت

یه  زندگی  ما ل  همه

انگار نه انگاری  کمه

دنیا  همش  ما ل  یکی

بازم  میگه  خیلی  کمه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:44  توسط مشاور اجتماعی  | 

آری هم نگفتند

هر کسی گفت آری دستش را بالا بگیرد . چون که آری نیست نوشته ها و گفته ها هم در سکوت راه می روند. پس چه کسی بود صدا زد هستم.با زندگی مااین نوشته ها هم عادت شد . روزمره و فراموش.کاش فراموش شده ها گرد هم آیند و ناخواسته های زندگی شان را چاره کنند.دیگر حرفی نیست ... وقتی که روزگار زندگی در خواب شب مانده!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:20  توسط مشاور اجتماعی  | 

قار قار

یکی بود یکی نبود. یک روزی هوا سرد بود. بلبل و قناری هم نبود.ناگهان کلاغ آمد و گفت : قار قار؛ ولی انگار که صداش گرفته بود.گفت کاری از من ساخته نیست وقتی که جغد آمده .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 19:45  توسط مشاور اجتماعی  | 

من همان بی گناهم

بهار می آید و من شوقی برای کنار گذاشتن کفشهای زمستانی ندارم . عید می آید و من غصه قصه زمستانی را می خورم که در من باقی می ماند برای سالهای دورتر. شهر من آوازهایم  را در گلو خفه کرد . مثل روزهای خفه زمستان ابر گرفته که هر بغضش خیس باران است. حالا چله پای چپ من هم تمام شده است .بیش از چهل روز است که پای چپم به روز نشده است. کسانی تدبیر به خرج ندادند و لاف بزرگ خدمت سر دادند. تا روزگار جزیه اش را از دخترکی معصوم و بی خبر از همه جا بگیرد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 19:43  توسط مشاور اجتماعی  | 

خدمت خلق

همیشه وقت کم می آورند

بس که با تمام وجود کارمی کنند

حتی فرصت ندارند

زنبیل خانه اشان را بردارند

اغلب هم به عیال خانه میگویند

ما برای خلق خدمت می کنیم

نه برای خودمان

پس خودت زنبیل خانه را کاریش بکن

 همچنان کلاف سر در گم خدمت مردم پیچیده می شود          

و این لاف بزرگ کار ساز است

حتی فرصتی برای تفکر هم نیست

شنیده ای که هیزم شکن

بی امان و خسته و عرق ریزان

تبر بر درخت می زد و کارش به کندی پیش می رفت

تا که ظریفی گفت

آرام باش , دمی بیاسای

تبر را تیز کن.......

تفکر نمی کنند همچنان که هیزم شکن تبر تیز نکرد

هر دو هم وقتی برای این کار ندارند

بس می کنم شعر را

هرچه بگویم تلخ تر می شود

دلشان می گیرد و بغضشان به سراغمان می آید

اما نه , شاعر بگو

تلخ تو هم شیرین است

شیرین آنها ولی تلخ , تلخ

البته شاعر

تو که میدانی نیت شان خیر است

آری , در باورم نیست که بد مطلق باشند

اما نسل من

فاتحانه از قعر دریاها تا اوج آسمانها را می شناسد

دیگر نمی توان با بهانه خامش کرد

اگر چه حجب و حیا بسیار دارد

به تفکر بازگردید

شرم تاریخ را نیفزایید

روزگار هم از دستتان سیر می شود

گوشتان با من نیست

باشد , دیر گاهی است که شاعر شعر می گوید

برای خودش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 22:44  توسط مشاور اجتماعی  | 

خود را نشکستی؟

به خطا رفته اند تا دور دستها

راه بازگشت را پاک کرده اند از ذهن ها

فرصتی برای مرور دوباره هم نیست

گم می شوند در بیابان خالی ذهن

ای بادها ای بادها بپوشانید رد پای آنها را

تا دیگران هم به راه آنها نروند

و خطا ها نسل به نسل میراث نشوند

راه بهتری باید رفت

پس غبار ذهنت را پاک کن

آینه را در مغزت قرار بده

بازتاب  رفتارت را ببین

شاید خودت بشکنی

قبل از آنکه دیگران شکسته شوند

اگر حاصل رفتارت تو را نشکست

مردم از دست  تو در امان خواهند بود

ساده بود نه

این راز عالم است

حتی اگر شکستی و خود را ساختی

بند بند جوش خورده ات

شهادت خواهند داد که لایقی

لایق که شدی , عاشق می شوی

دیگر هیچ منصب و مال و محالی

از تو بزرگتر نیست

حالا کاری بکن

مگر نمی دانی بشریت خسته است

باری از دوش انسان بردار

آنچه آموخته ای با عمل باز گو

حک شده  بر دیوار هستی

که زیر بالهایت می آیند

انرژیهای عالم

بار دیگر رمزی گشوده شد

فکر می کنم دیگر بس  است

وقت گفتن هم تمام شده  است

هر چند  شعرم  نا تمام  است

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 22:23  توسط مشاور اجتماعی  | 

شهر من

در شهر من حوادث نوشته نمی شوند

نوشته نمی شوند یعنی هرگز به عمق ماجرا پی نخواهی برد

کودکم اغلب خواب حادثه می بیند

من شهرم را دوست دارم

 نمی دانم این خراب آبادی که می بینم

کاردستی انسانهای کدام سیاره است

در شهر من

دادرسی نیست

تنهایی فراوان است

شهر من آوازه اش تا دور دستها رفته است

صنعتی و شهرتی دارد و بزرگ مردانی و کمی هم قدمتی

دارا و بی نصیب

اما شهر من بیمار است

و کمک می خواهد.اورژانسی

نه , اهل تعارف نیستم

واقعا شهر من بیمار است

و کمک می خواهد اورژانسی

تلفن را بر می دارم و زنگ می زنم

اورژانس - شهرداری - استانداری - دادگستری - بازرس ویژه ...

فقط  پلیس می آید

همه اسناد و مدارک را تحویل قانون می دهد

کودکم ناقص شده است

اما از نظر آنها جدی نیست

شهر من به نفس افتاده است

شما را به خدا کاری بکنید

درد من در من می ماند

اما این نوشته ها را مساوی تقسیم میکنم

در شبی که صبحش دیر کرده است

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:4  توسط مشاور اجتماعی  | 

لا اقل جواب محمد مهدی را بدهید

" محمد مهدی " کوچک و کنجکاو تا چند ماه دیگر سه سالش تمام می شود.بعد از حادثه پله برقی بازار اراک که منجر به قطع انگشتان پای چپ  مهدیه شد آرام و قرار ندارد. بیشتر وقتها قبل از خواب برایش کتاب می خوانم و یا قصه می گویم.ناگهان خیره می شود و می پرسد: برق پله برقی کجاست؟ چرا قطع نمی شود؟ جواب ساده ای می دهم : برق پله برقی را می شود قطع کرد. نگاهش رمزدارتر می شود و می پرسد : پس چرا وقتی پای مهدیه گیر کرده بود برقش قطع نشد؟ به سادگی می گویم : خب خراب بوده! برای بار سوم به سوالش ادامه داده و خیلی حق به جانب می پرسد : چرا خراب بوده ؟ نمی دانم محمد مهدی , حالا بخواب. جواب دیگری برایش ندارم!

مایوس می شود. ادامه قصه را برایش می گویم تا خوابش ببرد. ولی از حالتش پیداست که ذهنش درگیر است. ماجرای قصه را تغییر می دهم...بعد کلاغه خبر داد که پله برقی جدید خیلی خوب کار می کنه . دیگه هیچوقت خراب نمی شه...درست لحظه ای که فکر می کنم خوابش برده است می پرسد : واقعا خراب نمی شه ؟ جواب احمقانه ای به او می دهم ؛ بله بابا , واقعا خراب نمی شه! ظاهرا راضی می شود و آرام آرام خوابش می برد. حالا من به او خیره می شوم و دلم می سوزد که نتوانستم جواب قانع کننده ای بدهم. البته آنها که باید جواب بدهند خور را کنار کشیده اند. نمی دانم فرداها که محمد مهدی ها بزرگ شوند در باره مدیران شهری که حادثه ها را برای همشهریان خود رقم زدند و ... چگونه داوری خواهند کرد ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 21:59  توسط مشاور اجتماعی  | 

همه را بخشیدم

از خدا می خواهم که قدرت بخشیدنتان را به من عطا فرماید . و دیگر هیچ ذهنیتی در مورد شما نداشته باشم . وقتی بتوانم شما را که  باعث از دست دادن انگشتان پایم شده اید  ببخشم , دو اتفاق مهم در زندگیم می افتد.اول: دیگر ذهنم درگیر اعمال زشت کسانی که به آنها اعتماد داشته ام و از اعتمادم سوء استفاده کرده اند , نمی شود.دوم : زندگی خود را به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نمی کنم.

اما شما ها انتظار نداشته باشید با ادامه این عملکردها ,  همیشه نتایج اعمالتان با دل بی آلایش کودکان بخشیده شود. گاهی هم دست فراتری بر سرتان فرود خواهد آمد که...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 22:17  توسط مشاور اجتماعی  | 

کوچکترین زخم شهر

آرنگ می دود.نارنگ بازی می کند.مارنگ روی پنجه پاهایش ایستاده ,حرکات کششی انجام می دهد.آنها بچه های کلاس سوم دبستان شهید اندرزگو هستند که با هم ورزش می کنند.مهدیه اما در وضعیتی نیست که با آنها بازی  کند.مهدیه گرفتار بازی بزرگترها شده است.حادثه پله برقی بازار اراک که یادتان هست؟بزرگترها مدیر شده اند!بزرگترها شهری ساخته اند که نمی توانیم دوستش داشته باشیم.شهری که هم جان و تن را زخمی می کند هم دل را.و زخم دل مدرک جرم اعتماد شهروندان به کسانی است که قسم خورده اند با من و تو و  ما  مهربان باشند.آی آرنگ - نارنگ - مارنگ ... آی بچه ها سعی کنید شهر را دوست باشید.اما خودتان را به دست شهر نسپارید.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 22:23  توسط مشاور اجتماعی  | 

تا یادمان باشد !

  " آمین یارب العالمین "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 14:15  توسط مشاور اجتماعی  | 

حوادث اجتماعی و رویکرد جوامع

حوادث اجتماعی کم و بیش در همه جوامع وجود دارد. اگر چه  شدت و ضعف آنها  با توسعه یافتگی و عقب ماندگی جوامع مرتبط است. روشن است که حساسیت جوامع پیشرفته در این مورد بیشتر است. در حالت کلی اینگونه حوادث دو خصوصیت اساسی دارند: اول اینکه بطور مستقیم از ساختار نظام اجتماعی سرچشمه می گیرند.و دوم از همان زمان وقوع حادثه , خواست و اراده ای اجتماعی برای مقابله با خود را نیز پدید می آورند. در جوامع نهادی هر دو خصوصیت فرصت بروز و نقد و بررسی می یابند. اگر چه با توجه به تمایزات ساختاری حاکمیت ها نسخه یکسانی نمی توان برای آنها متصور شد.با این حال در جوامع غیر نهادی خصویت دوم یا فرصت بروز نمی یابد یا در مواقع نادر که نظام هنجاری مسلط تحت شعاع قرار بگیرد بطور موقت شکل گرفته و آنی نیز محو می شود. همچنین از آنجا که افکار عمومی اغلب فراموشکارند نظام سلسله واری برای ثبت و ضبط این گونه حوادث ایجاد نمی شود. در نهایت نظام هنجاری مسلط خود را ملزم به پاسخگویی عقلانی نمی داند. تنها چند رفتار احساسی و پوپولیستی هنگام وقوع حادثه از خود نشان می دهد. همان هم همراه با عدم پذیرش حقوق تکلیفی خود و انداختن توپ به زمین دیگری و نوعی ترحم فریب کارنه است. بدتر از آن« نظام رسانه ای این جوامع است که یا اخبار را منتقل نمی کنند یا فقط نظرات یک سویه نظام هنجاری مسلط را به عنوان همه آن چیزی که باید گفته شود منتشر می کنند. در این شرایط سایر عناصر اجتماعی نیز بدلیل دور بودن از حقیقت و واقعیت هرگز فرصت گرد آوری آمار و اطلاعات و تحلیل و بررسی آنها را نمی یابند. از آن جمله اند: نهادهای انتظامی- پزشکی- حمایتی- مدیریتی- حقوقی- و سازمانهای آزاد بین المللی و ... بنا براین آسیب پذیری اینگونه جوامع بطور فزاینده ای در همه اشکال زندگی اجتماعی گسترش می یابد بدون اینکه یکبار برای همیشه زیر ذره بین عقلانیت قرار گرفته و نسبت به برطرف کردن یا کاستن از دامنه نفوذ آنها اقدام شود.حوادث رانندگی و جاده ای وحوادث تاسیسات شهری نمونه هایی از لیست بلند حوادث پیش روی شهروندان جوامع نامبرده است.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 19:31  توسط مشاور اجتماعی  | 

پیام نویسنده

سلام کاربران گرامی؛ وظیفه خود می دانم از حضور ارزشمند شما در وبلاگ کوچک بی گناه صمیمانه سپاسگزاری  کنم . تا کنون کاربرانی از ایران-آمریکا-استرالیا-اتریش-برزیل و امارات درباره دختر بچه بی گناهی که انگشتان پای چپش را بر اثر شکستگی بخشی از پله برقی بازار اراک از دست داد مطالبی خوانده و اندوهگین شده اند.بنا بر این از این بابت نیز عذر خواهی می کنم و آرزومندم زندگی سراسر آرام ِ توام با سلامتی و موفقیت در انتظارتان باشد. به هر حال نوشتن مطالب آگاهی دهنده در  وبلاگ ادامه خواهد داشت. اما دوستان زیادی پیشنهاد کرده اند بهتر است نحوه کار  دو سویه باشد و ارتباط بیشتری با مخاطبان برقرار گردد.از این رو بنده برای پاسخگویی و مشاوره در زمینه های اجتماعی اعم از تحصیل و شغل و زندگی اعلام آمادگی می کنم . از سویی انتظار دارم کاربران فرهیخته نیز با ارایه مباحث اجتماعی-حقوقی و یا تجربیات مرتبط در سایر جوامع در مباحث مشارکت داشته باشند . با این امید که گسترش و فراگیری این تعاملات ؛ فرهنگ زندگی اجتماعی را دستخوش تغییر و تحول کند. همچنین اصول اجتماعی پیشرفته و عقلانیت حاکم بر آن در جامعه نهادینه شود.  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 19:24  توسط مشاور اجتماعی  | 

حقوق ما هم مال آنها

آنها که وظایفشان را درست انجام نمی دهند  جامعه را بیشتر گل آلود می کنند.

 وبیشتر از آنها که درست عمل می کنند حق به جانب خود می گیرند.

یادتان نرود همه مردم از آنها وحشت دارند.ولی گمان می کنند کاری از دستشان بر نمی آید.

بنابراین سعی کن آرام باشی وبا تامل به راهت ادامه دهی.

 زیرا مردم فقط به پاهای مقاوم و ایستاده اقتدا می کنند.

راستی بیا برویم حقوق بشر و حقوق شهروندی و حقوق خودمان را بگیریم.

اگر چه هنوز چیزی به حسابمان نریخته اند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 21:3  توسط مشاور اجتماعی  | 

این هم از مدیران عالی

آقای ... محترم به عنوان عالیترین مدیر استان اولین شخصی بودند که گزارش کامل حادثه پله برقی اراک را ملاحظه کرده و تاکنون آن را مختوم کرده اند.

نمی دانم ایشان فرزند نه ساله دارند یا نه؟ ولی میدانم این حادثه؛ اندیشه و احساس ایشان را  به تحرک وا نداشت.

با این حال جای  گله ای نیست! چون همه مدیران مدرک دوره های  کارگزاران از دیدگاه امام علی (ع) و تفسیر نامه آن حضرت به مالک اشتر و یا توصیه های ایشان به استانداران و ... را دارند

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 21:2  توسط مشاور اجتماعی  | 

خاطره یک هزار پا

دل یک هزار پا هم می سوزد. دل هر هزار پایی از هر حادثه پایی اندوهگین است .

اخبار مهم را از طریق اینترنت جستجو میکردم.دو خبر برای من اهمیت بیشتر داشتند.یکی پرتاب ماهواره امید؛ و دیگری قطع شدن انگشتان پای دختر بچه ای زیر تیغه های پلی برقی بازار اراک. دیگر روزی هزار بار به پاهایم نگاه میکنم . روزی هزار بار به آن بچه فکر میکنم.پس از آن افکار عمومی و کسانی که نقش اصلی را در قطع شدن انگشتان پای بچه  داشته اند همه چیز را فراموش کردند. اما من هزارپا هرگز آن حادثه را فراموش نخواهم کرد. ای فرزندان من شما نیز هر لحظه به پاهایتان نگاه می کنید به یاد آن دختربچه  باشید.

              برگی از دفتر خاطرات یک هزار پا                                   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 21:32  توسط مشاور اجتماعی  | 

زخم مکرر

بیهوش بود که انگشتان پای چپش را قطع کردند.نزدیکی صبح به هوش آمد و گفت : امروز وجدان شهر خواب است.گفتند چرا؟ گفت پله برقی شهر انگشتان پایم را قطعه قطعه کرد و من سوختم . بی آنکه دستم به  آتش افروزبرسد و آهم را بستانم. تا کنون بیست و پنج روز می گذرد اما هنوز هم  وجدان شهر خواب خواب است!!!

دریغا از امیری ؛ سرداری ؛ شهریاری ؛ محتسبی ؛ دادرسی ؛ آزاده ای ؛ مردی ...........تنها مردی!!!!!

 

بگذار تنها در این شهر خود را برادر بخوانیم

بگذار این شعرها را زخم مکرر بخوانیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 20:25  توسط مشاور اجتماعی  | 

اشاره

یکباره پله برقی انگشتان پای چپش را قطع کرد.

اما هزار باره باورش کرد.

هزار بار خواست پله برقی و آن حادثه را فراموش کند.

اما یکبار هم نتوانست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:57  توسط مشاور اجتماعی  | 

راز اراده

 

دختر بدون دست، بهترين خلبان امريكا

 «جسيكا كاكس»، اهل منطقه «تاكسون» آمريكا كه بدون دست است، موفق شد گواهينامه خلباني خود را از انجمن هواپيمايي آمريكا گرفته و بهترين خلبان زن بدون دست آمريكا لقب بگيرد.

«جسيكا كاكس»، 25 ساله از كودكي بدون دست متولد شده اما بر ناتواني خود چپره گشت و توانست با شركت در كلاسهاي آموزش خلباني در منطقه «تاكسون» آمريكا، گواهينامه خلباني را از آن خود كند.

«پاريش تراوويك» 42 ساله، معلم خلباني «جسيكا كاكس»، در فرودگاه «سن مانوئل» به خبرگزاري شينهوا اعلام كرد: اين دختر خلبان خوبي است. او مانند صخره محكم و استوار است و از اين كه به عنوان معلم به او آموزش پرواز دادم، خوشحالم. او با پاهايش به راحتي پرواز مي‌كند و از عهده كنترل هواپيما به راحتي برمي‌آيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 21:24  توسط مشاور اجتماعی  | 

هنوز خیلی ها خبر ندارند

زیارت عاشورا که تمام شد.مداح برای یک دختر کوچولو دعا کرد و از همه التماس دعا خواست . ناگهان جمعیت از هم  پرسیدند : اون دختر کوچولو کیه و چی شده؟ سپس همه نگاهها به مداح بود.گفت:فقط می دونم پای چپش رفته زیر تیغه های پله برقی بازار اراک و انگشتانش قطع شده. یکی از نیروهای شهرداری که اتفاقا" از مدیران هم بود گفت ما هم شنیدیم ولی دقیقا" نمی دونیم کیه!!!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 20:17  توسط مشاور اجتماعی  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 22:38  توسط مشاور اجتماعی  | 

ادامه سریال بوش و لنگه کفشها

بچه ها برای امنیت شهر تصمیم گرفتند به نوعی اعتراضشان را به گوش مدیران برسانند.تا مشابه اتفاقی که برای مهدیه نه ساله افتادو منجر به قطع انگشتان پای چپش شد برای دیگران نیافتد. آنها ابتدا خواستند بطور صریح و مستقیم با گردانندگان شهر صحبت کنند . اما هیچکس آنها را جدی نگرفت ! سپس بنا شد موضوع را از طریق مطبوعات و رسانه ها پیگیری کنند. متاسفانه آنها هم جواب منفی دادند.زیرا به اندازه کافی مطالب غیر واقعی درباره مهدیه گزارش داده بودند.پس ار آن فکر کردند شاید از دست بزرگترهایشان کاری ساخته باشد.بنابراین از والدین خود خواستند اقدامی بکنند.والدین هم که تجربه بیشتری داشتندبا زبان بی زبانی و سکوت اشاره کردندآنچه به جایی نرسد فریاد است...

به نظر می رسید راه دیگری نمانده است.شور و هیجان بچه ها حالت عقده به خود می گرفت. یکی یکی مغموم و سر به زیربه آینده مهدیه و اتفاقی که هر لحظه ممکن است برای هر کدامشان بیافتد فکر می کردند.ناگهان رویا لنگه کفش پای چپش را به دست گرفت و به طرف پله برقی راه افتاد.آرزوِِِِِ - سحر - سپیده-ستاره-ماه رخ-ایراندخت- شهربانو-و سایر بچه ها هم با لنگه کفشهایشان به طرف پله برقی راه افتادند!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:15  توسط مشاور اجتماعی  | 

قربانی یک شهر

گفت:برای پروژه های شهری هزینه های زیادی پرداخت می کنیم.میلیون ها؛میلیاردهاو حتی بیشتر...

دخترک پرسید:پول یک گوسفند چقدر است؟

گفت هزاران برابر کمتر از پروژه های ما.

دخترک قلکش را شکست و گفت:خواهش می کنم این پولها را بردارید.یک گوسفند بخرید.آن را قربانی کنید و صدقه بدهید.

ناگهان دخترک از خواب پرید.روی زانوهایش خم شد.به پای چپش زل زد.سپس روی تقویم نوشت:

روز چهارشنبه دوم بهمن ماه ۱۳۸۷ انگشتان پای چپ من در پله برقی شماره پنج اراک گیر کرد و قطعه قطعه شد!!!دکتر مجبور شد آنها را قطع کند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 13:4  توسط مشاور اجتماعی  | 

قربانی شهر

سلام ای کودکان شهر

سلام ای شهروندان

به دیدارم بیایید هر گاه

منم مثل شما بودم

ولی اکنون زخمی به پا دارم

که هرگز خوب نخواهد شد

بریدند انگشتان پایم را بی پاسخ

من آنها را نیاز دارم

همین حالا؛ همیشه ؛ هر وقت ؛ هر جا

دریغ و حسرت و صد آه و افسوس

که من قربانی شهرم

حالا ؛ چرا باید من آنها را

 دوست داشته باشم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 21:26  توسط مشاور اجتماعی  | 

زخمها شناخته نمی شوند

بنویسید پله برقی انگشتان پای کودکی را قطع کرد و بخوانید ضرورت اصلاح ساختار مدیریت شهری

وقتی حادثه ای در محیط زندگی شهری اتفاق می افتد دو رویکرد اساسی شکل می گیرد:

رویکرد اول که ویژگی جوامع کمتر توسعه یافته یا توسعه نیافته است برخورد سطحی، مقطعی، موردی، شتابزده، احساسی و عوامانه است که به هر حال تا مدتی داغ و اثر گذار بوده و رفته رفته فروکش کرده و به فراموشی سپرده میشود. ویژگی عمده این رویکرد عدم شکل گیری ساختار منسجم اجتماعی است. در این رویکرد عوامل موثر در مسئله نقش خود را به خوبی نمی شناسند یا انجام نمی دهند. به همین دلیل در مرحله اول صورت مسئله را انکار می کنند و در مراحل بعدی سایر نیروهای اجتماعی و اداری را به عنوان مقصر معرفی می کنند. تا جایی که دور باطل واگذاری به دیگری عوامل پیگیر راخسته کرده و واقعیت اجتماعی دچار تغییر شکل می شود.

رویکرد دوم که ویژه جوامع نهادمند و توسعه یافته تر است همه نیروهای اجتماعی اعم از خدماتی، انتظامی، درمانی، حقوقی، قضایی، مدیریتی، حمایتی، اقتصادی، سیاسی، مشاوره ای، رسانه ای و سایر موارد وابسته را به تأمل وا می دارد.

در این رویکرد سعی می شود با عقلانیت محوری، پرهیز از خود و دگرشیفتگی ها، اصالت نخبه گرایی، دوری از فرمالیسم و شکل گرایی محض، نگاه به لایه های درونی واقعیت و ارزش به محتوا؛ تحلیل جامع تری به عمل آید پس از آن فرایندی طراحی و اجرا می شود که طی آن برنامه های بلند مدت و پایدار به جای مانورهای لحظه ای و مقطعی با خودداری از شعار توده ای و اهمیت به شعور جمعی شکل می گیرد.

ویژگی بارز این رویکرد، شکل گیری نهاد های حقوقی مدافع حقوق شهروندان در بستر قانونی است. مثلاً در چنین وضعیتی دادستان یا رسانه ها و... نقش شفاف و تعریف شده ای دارند که می بایست در جایگاه خود حضور آگاهانه داشته باشند و اعمال نقش نمایند. در حقیقت نهادهای حقوقی همانند حلقه های یک زنجیر دارای کارکرد خاص و بازخورد مشخصی هستند که خلاء هر کدام از آنها کاملاً محسوس و اثرگذار است.

در نتیجه آنچه در این نوشته آمد نه تعیین وضعیت و تبیین جامعه که فقط اشاره ای با رویکرد علمی و عقلانی و در حد معرفی موضوع جهت انجام اقدامات ساختاری اجتماعی است. تا با طرح این دیدگاه بین اذهان اجتماعی به درک مشترکی از پدیده نحوه برخورد با حوادث شهری دست یافته و برای زندگی بهتر با استفاده آگاهانه از دانش بشری و عقلانیت اجتماعی طرحی نو ایجاد کنیم. توجه نخبگان اجتماعی بویژه فرهیختگان رشته های مرتبط و همچنین عزم قوی در راستای ارتقاء مهندسی اجتماعی- فرهنگی انکار ناپذیر است.  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 14:1  توسط مشاور اجتماعی  | 

چرا ایران" مایکل مور" ندارد

آن روز چهارشنبه که پله برقی شماره پنج اراک انگشتان پای مهدیه نه ساله را در خود کشید و قطع کرد هیچ نشانه ای از بلوغ اجتماعی نحوه تعامل با این گونه حوادث دیده نشد.به عبارت دیگر جای خالی رفتارهای نهادی با رویکردهای اجتماعی ؛ فنی؛ حقوقی؛ مدیریتی؛ و شهروند مداری بوضوح مشاهده شد. رفته رفته اقدامات اولیه و اورژانسی درمانی مهدیه در بیمارستان انجام می شد که مردم دلهای هم دردشان را شریک می کردند و به نحوی سعی داشتند بخشی از سنگینی حادثه را از دوش خانواده مهدیه بردارند.گذشت تا اینکه خبر دهان به دهان وارد شهر شد .پس از آن خطوط چند خبر گزاری و نشریه محلی و سراسری به نقل از هم در معرض افکار عمومی قرار گرفت.روایت اخباری چون : دخترچهار ساله؛ حادثه روز پنج شنبه و....مثالهای بارزی هستند که نشان می دهند خبر و گزارش این واقعه چقدر غیر واقعی و شتابزده منتشر شده است.وای از روزی که جامعه خبری در بی خبری برای افکار عمومی خوراک تهیه کند.البته گمان نکنید جامعه ما کاملا نسبت به حوادث و گزارش آنها بی تفاوت است.اتفاقا گزارشهای واقعی؛ دقیق و خیلی خوبی از اینگونه موارد تهیه می شود. زیرا نهادهای مدیریتی مختلف در سکوت و هوشیاری به این گونه حوادث حساسیت نشان می دهند و اجزای آن را واکاوی می کنند اما اینگونه گزارشهای واقعی تهیه می شوند برای منتشر نشدن!ببخش مخاطب من ! شاید این نوشته هم تا همین جا کافی باشد.ولی ای کاش جامعه ما هم یک " مایکل مور " داشت تا گزارشهای مستندی تهیه می کرد برای منتشر شدن . برای افکار عمومی!!!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:6  توسط مشاور اجتماعی  |